خانه سرود/سرود/تو لحظه آخر-طاها لارستان


تو لحظه ی آخر
دنیا رو حیرون کردی و خندیدی و رفتی
چشماتو بستی و
اون روی ماهو عاشقونه دیدی و رفتی
تو لحظه ی آخر
دیدی خدایی رو که عمری عاشقش بودی
از راه این معبر
رفتی بجایی که از اول لایقش بودی

من لحظه ی آخر
شاید هنوز آواره وهم خودم باشم
دل کندی اما من
میترسم از اینکه اسیر خواب دنیا شم
من لحظه ی آخر
می ترسم از بی باور و بی حاصل افسردن
تقدیر تلخیه
جای شهادت گوشه ای بی عاشقی مردن

ءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءء
تموم لحظه های مبهم من
فدای لحظه ی رسیدن تو
تموم عمرمو یکجا می‌ریزم
به پای عاشقونه دیدن تو
ءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءء

ثانیه ها می‌رن
شاید همینا لحظه های آخرم باشن
می ترسم اون لحظه
بندای دنیا بسته بر بال و پرم باشن
من موقع رفتن
میترسم آخر بی خبر از راز تو باشم
شاید همین الان
مرگم بیاد و غافل از پرواز تو باشم

اما می دونم تو
توو لحظه ی آخر برای من دعا کردی
وقتی که می‌رفتی
روح منم از اون طرف حتما صدا کردی
تو پر زدی اما
حتما توی فکر پر و بال منم بودی
توو حال دیدارت
حتما به فکر سختی حال منم بودی

ءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءءء
تموم لحظه های مبهم من
فدای لحظه ی رسیدن تو
تموم عمرمو یکجا میریزم
به پای عاشقونه دیدن تو

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *