خانه سرود/سرود/سردار بی دست-نوجوانان عاشوریی (میبد)
چه کردی تو این شهر با رفتنت که پیر و جوون میشن هر دم فدات داره تیشه بر ریششون میزنه تن پاره و پیکر سر جدات تو ققنوسی و شعله های تنت داره کاخ بیداد و می لرزونه همون آتیشی که به قلبت نشست تر و خشک دشمن رو می سوزونه فرودگاه فرودگاه به دنبال پرواز توی برف و بارون تو اروند و کارون سراغ خدا از فشنگا گرفتی و اِسم تو عطر لبای شمیرون دلامونو آتیش زده داغ تو مثل استخون تو گلومونه غم می گیریم ولی انتقام تو رو میدیم دستامونو به دستای هم تو سردار دلهایی و ما همه به سربازی راه تو دلخوشیم آهای سربه دارای کرب و بلا بیایین که ما نغمه ی چاوشیم داره می خونه آسمونی ها رو همون خورشیدی که رو نیزه است هنوز اگه مرد میدونی از پانشین اگه شمع راهی سراپا بسوز

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *