خانه سرود/سرود/علمدار-مصباح الهدی(یزد)

او می رفت آهسته روی دوشش مشک
 در خیمه چشمان همه شد سراسر اشک
او می رفت آهسته چون خود حیدر
مردانه پای راه حق بگذرد از سر
ابالفضل میرفت امید دل طفلان
که سقای حرم اوست ولی با لب عطشان
ابالفضل میرفت
او اهل نبرد و اهل ایثار است
در میدان فتنه مرد پیکار است
سروی که سپاهی هم حریفش نیست
در چشمم غیرت حیدری جاری است
ا ابالفضل میرفت امید دل طفلان
که سقای حرم اوست ولی با لب عطشان
ابالفضل میرفت
شکستن علم را امید حرم را
چه گفت بعد تو زینب در این معرکه شب
تو ای پشت و پناهم علمدار سپاهم
ابالفضل ... علمدار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *