خانه سرود/سرود/هشت فصل زخم-فجر جاوید(یزد)
ما داغ گل بر شانه آوردیم
با آتش و طوفان هماوردیم
در هشت فصل زخم گل کردیم
ما آسمان گردیم(۲)
سازش نخواهم کرد جز با حق
جامی نمی نوشیم الا حق
هر لحظه در جنگیم با ناحق
تا روز جاالحق(۲)
بانگ جرس فریاد میدارد که بسم الله
باید علم برداشت ای یاران جان آگاه
پیغام عاشوراییان تا بیکران جاریست
قدس است راه کربلا، بزم علمداری است
خون یمن بر خاک می ریزد پریشان
در مکه شمشیر جهالت، مست و رقصان
ال سقوط و خون پاک بی پناهان
ای وای اگر ساکت بمانم ای مسلمان
....
بر خواب استکبار میتازیم
در بازی دشمن نمیبازیم
چون شهریاری ها سرافرازیم
سردار و سربازیم
در بزم میدانها خطر کردیم
بر همت یاران نطر کردیم
تحریم ها را بی اثر کردیم
جان را سپر کردیم
دل دل مکن، دلدادگان را شور عاشوراست
هر گز نمیترسیم از طوفان، خدا با ماست
گمنام رفتند آن شهیدان تماشایی
پرباز کردند آن پرستوها به زیبایی
این آخرین پیغامشان در اوج گمنامی است
پیمان مردان خدا جز با ولایت نیست
ما فاتحان خیبریم و شور یا حیدر
ما با ولایت همنفس تا اخرین سنگر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *