خانه سرود/سرود/هفت دقیقه-نسیم رحمت

دستت بر سر زانو برخواست
دشمنان که همه همدست شدند
دری از نور به رفتن باز کرد
راه ها که همه بن بست شدن
مرد آن است که در سختی ها
به توانستنش ایمان دارد
همه گقتن محال است ولی
او نشان داد که امکان دارد
(( و ما رمیت اذ رمیت)) تیر پرید از کمان
باور قلبی تو بود دست خداست در میان
هُرم نفس های تو شد گرمی روزهای سرد
مرد همیشه حاضر خط مقدم نبرد
چون شهاب آمد و رد شد اما
آسمان از قدمش تابان شد
بس که نامش به افق خورد گره
پدر موشکی ایران شد
آسمانی شد و غوغا و خروش
از شهیدان وطن می آمد
صف بستن شهیدان به استقبالش
عاقبت حاج حسن می آمد
او که خود پر زد و میراث گذاشت
کوله ای را که پر از سجیل است
شک ندارم که پس از مرگ هنوز
فکر نابودی اسرائیل است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *