قَد اَشرَقَت شمسُ‌الضحى زهراءُ بنتُ‌المصطفى انسيةٌ مرضيةٌ معصومةٌ بَدرُالدُجی صَوّامةٌ قَوّامةٌ منصورةٌ، رکن‌ُالهدى مستورةٌ محبوبةٌ مهديةٌ کهفُ‌الوری ريحانةٌ حنانةٌ صَلی عليها المرتضی صَلی عليها حامداً مَن في السمواتِ العُلی صديقةٌ اَبنائُها للناسِ اَعلامُ‌التُقى (هر صبح از سجاده‌اش عِطری بهشتی می‌رسد وقتی صدایش می‌زنم مادر! دلم پر می‌کشد چون شمعدانی‌ها دلم گل می‌دهد، با دیدنش می‌رویم و می‌بالم از آن دشت پاک دامنش غم‌های ما را می‌خَرد جایش، صفا می‌آورد خانه، چراغان می‌شود نام تو را تا می‌بَرد) تو مادری، در سایه‌ات، ما غرق آرامش همه نور امید عالمی یا فاطمه، یا فاطمه باغ حیا و عصمتی دریای مهری، کوثری ام‌ابیهای نبی آرام جان حیدری انسیة‌الحورا تویی کوثر تویی زهرا تویی غرقی تو، در عشق علی دریای با دریا تویی کی گم شود آن کودکی که در کنار مادر است؟ آن مادری که چادرش تنها پناه محشر است چشم انتظار یوسفِ زیبای تو، دنیای ما عِطر تو دارد، می‌شود آرامش دلهای ما

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.