خانه سرود | خانه‌ای برای صدای ایمان

به نام زن

ریشه دواندم در دل

این خاک و روییدم

روییدم و گل کرد

روزی بذر امیدم

حالا گلی در گلشن

این خاک آزادم

من خار چشم دشمن

ایران آبادم

آموزگار غیرت

و آزادگی هستم

مشغول آبادانی

و سازندگانی هستم

وقتی پرستار غمم

از خواب بیزارم

با جان و دل این

روزها دلبسته‌ی کارم

به آسمان بی کران

عشق دل بستم

در قلب خانه

غرق کار مادری هستم

تا راه از بیراهه‌ی

ترید بشناسم

گاهی چراغی دانش است

و گاه احساسم

 گاهی چراغی دانش است

و گاه احساسم

کی خاک مادر روزهای

سخت تنها ماند

از آن کلاس درس کی

ویرانه برجا ماند

ایمانمان ما را

پر از شور بهاران کرد

خاکستر آن نیمکت

ها را گلستان کرد

یک گل اگر پر پر شود

گلشن نمی میرد

از خون او این خاک

جانی تازه می‌گیرد

با اینکه می ترسند

از عمق نگاه من

جاری ست در رگ های

دوران رسم و راه من

کی برده ام از خاطرم

آن کوچه آن در را

اندوه سیلی خوردن

آیات کوثر را

اندوه سیلی خوردن

آیات کوثر را

چادر اگر سوزاند

سرباز رضا خانی

کی کم شد از بی باکی

زن‌های گیلانی

زیر قدم هایی ببین

دشمن لگد مال است

در خون من هم غیرت

بانوی خلخال است

نام حسین فاطمه تا

روی این لب هاست

راه من و ایل و تبارم

راه زینب هاست

از قله ایمان من

سر چشمه می‌گیرد

نسل من آن روزی ست

که پایان نمیگرد

با اینکه سرشار از

تلاطم های دورانم

چون مقصدم دریاست

از ماندن گریزانم

می آورم بر شانه

هایم صبح فردا را

همسایه‌ی خورشید

خواهم کرد دریا را

می آورم بر شانه

هایم صبح فردا را

همسایه‌ی خورشید

خواهم کرد دریا را

دیدگاهتان را بنویسید